دوم اینکه از این به بعد سعی می کنم هر چند روز یک بار اگه تونستم و با توجه به کارم و درس های دانشگاه ، بیام و یه پست بذارم درباره اتفاقات اطرافم و غیره ... ( لازمه که بگم ، من توی بیمارستان کار می کنم ، ولی دکتر نیستم )
راستش چند روز پیش که توی تاکسی نشسته بودم و داشتم می رفتم فرودگاه تا برگردم ، هر گوشه شهر رو میدیدم که سیاهی زدن و یا دارن بساط هیئت ها رو راه می اندازن ... سرم رو تکیه داده بودم به شیشه ماشین و خیره بودم به این صحنه ها که از جلوی چشمم رد می شدن...
یاد قدیما افتادم ، از دوم دبیرستان به بعد، هر سال محرم که می شد ، می رفتم توی هیئت محلمون کمک می کردم ؛

برای همه چی ، از نصب پارچه و پرچم سیاه گرفته تا جفت کردن کفش ها و چایی دادن توی هیئت و استکان و نعلبکی شستن
و توی آشپز خونه هیئت ، برنج و لوبیا و زرشک و ... پاک کردن و آبکش کردن برنج ها و غذا کشیدن ، کاری نبود که نکرده باشم ، هرکاری که بود انجام میدادم ، نوع کار برام مهم نبود ، مهم این بود که به عشق محرم و هیئت امام حسین اون کار ها رو انجام می دادم ، در واقع به عشق خود امام حسین و خود حضرت ابالفضل...

حالا الان دو ساله که دیگه تهران نیستم که برم ولی خدا شاهده که روحم اونجاست ، وقتی این آدم ها رو میبینم که دارن بساط هیئت رو به راه می کنن روحم پر میکشه...
اما گویا خادم خوبی نبودم ، دیگه ما رو به نوکری قبول ندارن که این جوری درگیر کارمون کردن ...
بگذریم ...
سرتون رو درد نمیارم
تا پست بعدی فعلاً در پناه حق
پی نوشت : راستش دیگه هیئت ها این روزها مثل قدیم نیستن ، نه مداح هاش و نه صاحب هیئت ها و نه ... ، یه جورایی ناخالصی دارن توی کارشون ، دلشون ، روح شون و ... ؛ گاهی بعضی مجلس ها بیشتر صدا و بوی ریا میاد ازشون ...
مهم دله ، دل هامون هست که باید حسینی باشه
امضاء : رهگذر کوچه های بارانی ![]()
این روزها تهی از خویشم ، جان هیچ است بیرون از تن خویش ، خسته ام از این دنیای ...
بعد نوشت : لینک یه وبلاگ جدید ( وبلاگ هفت مضراب ) به بالای لیست لینک ها اضافه کردم و به دوستان پیشنهاد می کنم یه سری به این آدرس بزنن ، برای من جالب بود ، امیدوارم شما هم خوشتون بیاد.
امضاء : رهگذر کوچه های بارانی ![]()
تقویم پر بلای من، خالیه از فصل بهار
ندیده اشکای منو، چشمای کور روزگار
پشت در رسیدنم به انتهای بی کسی
بگو کجایی ای خدا، پس کی به دادم می رسی؟!
زانو بغل گرفتمو، حلقه زده اشک تو چشام
خونه خراب کرده منو، این سرنوشت بی مرام
راهی نمونده که برم از غصه ها سمت فرا
گرفته دستای منو، دستای سرد انتها
هر کی اومد زخمی نوشت رو دفتر خاطره هام
آغاز من تموم شد و مردن نشسته زیر پام
حسِ «برو آخر خط، پاتو بذار رو نقطه چین!»
نفرین من به بختم و ماه و ستاره و زمین
تقویم پر بلای من، خالیه از فصل بهار
ندیده اشکای منو، چشمای کور روزگار
"وحید رحمتی "
امیدوارم مورد قبولتون واقع بشه و خوشتون بیاد
زندگیتون سرشار از شادی و امید
امضاء : رهگذر کوچه های بارانی ![]()
![[تصوير: f3su4o.gif]](http://i26.tinypic.com/f3su4o.gif)
![[تصوير: 2vuc754.gif]](http://i30.tinypic.com/2vuc754.gif)
![[تصوير: 2anww4.gif]](http://i27.tinypic.com/2anww4.gif)
![[تصوير: 2q8rivq.gif]](http://i30.tinypic.com/2q8rivq.gif)
![[تصوير: 143fjty.gif]](http://i29.tinypic.com/143fjty.gif)
![[تصوير: 20959mr.jpg]](http://i25.tinypic.com/20959mr.jpg)
![[تصوير: 344cd5l.gif]](http://i26.tinypic.com/344cd5l.gif)
![[تصوير: ehesxt.gif]](http://i27.tinypic.com/ehesxt.gif)
![[تصوير: 9r3q8i.gif]](http://i30.tinypic.com/9r3q8i.gif)
![[تصوير: 122osw6.gif]](http://i27.tinypic.com/122osw6.gif)
![[تصوير: ogjree.jpg]](http://i31.tinypic.com/ogjree.jpg)
![[تصوير: iy0hkz.gif]](http://i28.tinypic.com/iy0hkz.gif)
![[تصوير: 167429v.gif]](http://i30.tinypic.com/167429v.gif)
![[تصوير: 2lj6nna.jpg]](http://i29.tinypic.com/2lj6nna.jpg)
![[تصوير: xm1xe8.gif]](http://i28.tinypic.com/xm1xe8.gif)
![[تصوير: iwrdwy.gif]](http://i28.tinypic.com/iwrdwy.gif)
![[تصوير: 69j7yx.gif]](http://i32.tinypic.com/69j7yx.gif)
![[تصوير: 4hqjar.jpg]](http://i26.tinypic.com/4hqjar.jpg)
![[تصوير: 20959mr.jpg]](http://i25.tinypic.com/20959mr.jpg)
